تبليغاتX
آدمک آخردنیاست بخندآدمکمرگ همینجاست بخند

درباره


وقتی بارون میباره رو تن کوچه های خیس
روبخار پنجره یه حرف تازه بنویس بنویس فاصله ها یه روز به آخر میرسن
بنویس هیچ کسی اندازه ما عاشق نیست... !!!

لوگودوني


لوگوي دوستان

لينکدوني
طراح قالب

با تشکر از سايت ايران قالب که ما را در طراحي و ساخت اين قالب ياري نمودند .

 
سلام بچه ها من واقعا شرمندم خیلی وقته که دیگه نمیام اینجا...

الانم که اومدک بدتر دلم گرفت مرسی که برام کامنت میذارین

کم سعادتی منو ببخشین ولی دیگه به وبلاگ علاقه ای ندارم امیدوارم یه روزی بتونم برگردم.فعلا بای بای.

راستی همین لحظه همه مناسبات رو بهتون تبریک میگم مثه تولد و..........

تسلیتها رو هم زیاد دوست ندارم ژس تنمیگم.بابای

+| نوشته شده توسط scherwin در چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387 و ساعت 22:37 
 

باورم کن بی تو تنهام

 تو نباشی سرد دنیام

بذار آدما بدونن

 عاشقم عاشقی رسوام

 اگه روزی بدونم که تو دیگه منو نمیخوای

 اگه دنیا منو بخواد بی تو من دنیا نمیخوام

 بی تو من یه بی پناهم

 تو قشنگترین پناهی

 دستامو بگیر تو دستات لحظه  دل بیقراری

خیلی وقته که میدونم یه کسی تو لحظه هاته

 برای به تو رسیرن مثل سایه پا به پاته

بار عشقمو نمیشه حتی رو کوهم بذاری

 من که تک سوار دنیام واسه عاشق سواری

بی تو من یه بی پناهم.........

+| نوشته شده توسط scherwin در دوشنبه چهارم شهریور 1387 و ساعت 3:26 
 
ازنام چه گویی که مرا نام زننگ است

وزننگ چه پرسی که مراننگ زنام است

سلا م کم ژیدام ووقت زیادی ندارم همتون زحمت میکشین میاین دیدن اما من فرصت ندارم بیام توبلاگتون منو ببخشین امیدورام به زودی از خجالت همتون دربیام دوستهای خوبم موفق باشین بای.

+| نوشته شده توسط scherwin در دوشنبه سی و یکم تیر 1387 و ساعت 20:6 
 

زندگي داريم تا زندگي !

مرگ داريم تا مرگ !

زندگي داريم تا مرگ!

آدم با سبزي و صفا که دمخور باشد ، سبز مي شود/

اگر هنوز نمرده ايد ، چيز زيادي از دست نداده ايد . /

مرگ اولين گام براي آخرين راه حل است

 براي عشق تمنا كن ولي خار نشو. براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده . براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن . براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير . براي عشق وصال كن ولي فرار نكن . براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن . براي عشق بمير ولي كسي رو نكش . براي عشق خودت باش ولي خوب باش

گفتي که مرا دوست نداري گله اي نيست بين من و عشق تو ولي فاصله اي نيست گفتم که صبر کن و گوش به من دار گفتي که نه بايد بروم حوصله اي نيست پرواز عجب عادت خو بيست ولي تو رفتي و ديگر اثر از چلچله اي نيست گفتي که کمي فکر خودم باشم و آنوقت جز عشق تو در خاطر من مشغله اي نيست رفتي تو خدا پشت و پناهت به سلامت بگذار بسوزد دل من مسئله اي نيست

روزگار غریبی است گاه رنگها نیرنگها اهنگها فاصله به قدر هزاران سال نوری را بین انسانها میاندازد.زندگی به این معنی است که عاشقی داشته باشی و عاشقت کسی باشد که خواهان تو باشد و ای عشق بدان که تنها عاشقت هستم

+| نوشته شده توسط scherwin در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387 و ساعت 21:10 
 

من پذیرفتم شکست خویش را

دردهای عقل دور اندیش را

من پذیرفتم که عشق افسانه است

این دل درد آشنا دیوانه است

میروم از رفتن من شاد باش

از عذاب دیدنم آزاد باش

گرچه تو تنها وبی من میروی

آرزودارم که تنها تر شوی

آرزو دارم بفهمی درد را

معنی برخوردهای سردرا

+| نوشته شده توسط scherwin در پنجشنبه سی ام خرداد 1387 و ساعت 11:23 
 
 
رفتنت مثل يه حادثه برام موندنيه...

حالا آوازه سفر کردنه تو خوندنيه...

لحظه ها ثانيه ها طاقت موندن ندارن...

ميسوزونن اما خب فکر سوزوندن ندارن


 

 

 


زندگي شايد همين باشد ...

يک فريب ساده .. کوچک ..................

آن هم از دست عزيزي که .......

تو دنيا را ... جز براي او و با او نمي خواهي

  گفت: آدمها 1 يا چندبار عاشق ميشن ، بعد هم تموم ميشه. گفتم: به همين راحتي؟ گفت: به همين سختي

+| نوشته شده توسط scherwin در جمعه بیستم اردیبهشت 1387 و ساعت 18:41 
 
مرگ من روزی فراخواهد رسید

دربهاری روشن از امواج نور

در زمستانی غبار آلود ودور

یا خزانی خالی از فریاد وشور

خاک می خواند مرا هر دم به خویش

می رسند از ره که در خاکم نهند

آه...شاید عاشقانم نیمه شب

گل به روی گور غمناکم نهند... .

 

 

 

دوستان خوبی که از وبلاگم دیدن میکنید وهم وبلاگیهای عزیزم سلام

دلگیر نشین به هر حال بعد هر خوابی بیداری هم هست مثه مرگ زمستانی وبیداری بهاری... !

بهار خوبی داشته باشین سال نو تونم مبارک .

امیدوارم به لطف هورمزد هرروزتان نوروز ونوروزتون پیروز باشه.

قربون همه فعلا بای.

+| نوشته شده توسط scherwin در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 و ساعت 21:52 
 
بعد من ناگه به یک سو میروند پرده های تیره دنیای من

چشمهای ناشناسی میخزد روی کاغذها ودفترهای من

در اتاق کوچکم پا مینهد بعدمن  با یاد من بیگانه ای

در بر آیینه میمیاند به جای تار مویی نقش دستی شانه ای... .

 

 

 

دیدگانم همچو دالان های تار...گونه هایم همچو مرمرهای سرد...

ناگهان خوابی مرا خواهد ربود من تهی خواهم شد از فریاد درد

مرگ من روزی فراخواهد رسید روزی از این تلخ وشیرین روزها

روز پوچی همچو روزان دگر سایه ای ز امروزها ...دیروزها... .

 

+| نوشته شده توسط scherwin در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 و ساعت 20:59 
 
حالا که نیستی با یادت خوشم

حالا که زندگی مال تو به اون دلخوشم

حالا که میگم دوست دارم به همون امیدوارم

                                                                  اگه نیستی سایه عشقت هنوز بامنه

                                                                  اگه زندگیتو دوست داری با سایه عشقت ابدی میشم

                                                                  اگه هم دوستم نداری به عشق سایتم قانعم

                        ببین تو که نیستی وجود سایتم برای دلم کافیه...اگه بری وبری بازم دوست دارم!

+| نوشته شده توسط scherwin در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386 و ساعت 15:10 
 


بگذار گریه کنم .................

نه برای تو....................

برای عشقی که مرده است بگذار گریه کنم .................

نه برای تو..................

برای صداقت که کمرنگ شده است بگذار گریه کنم ................

نه برای تو ...................

برای غمها که یکنواخت شده است بگذار گریه کنم .................

نه برای تو....................

برای آرزوها که از بین رفته اند بگذار گریه کنم ................

نه برای تو....................

برای محبت ها که ساکت شده اند بگذار گریه کنم .............

 

+| نوشته شده توسط scherwin در سه شنبه هفتم اسفند 1386 و ساعت 16:53